۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۰, یکشنبه

همه مان یک جوری گه هستیم

به بهانه پخش فیلم سعادت آباد در رسانه های تصویری 

یاسی (لیلا حاتمی) سوار ماشین S.U.V اش به طرف سعادت آباد میراند، صدای همایون شجریان با شعر تلخِ سیمین بهبهانی، "نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل . . ."، از پخش ماشین بلند است و فیلم سعادت آباد با نشانه ای کنایه آمیز شروع می شود.

  یاسی روبه روی آینه ی شکسته ی اتاقِ  خوابشان دارد بزک می کند. کنایه ای دیگر. تولد همسرش است. قرار است بهرام و تهمینه، علی و لیلا برای تولد محسن بیایند و در طول میهمانی لو برود که لیلا بچه اش را بی خبر از شوهر( برای از دست ندادن یک سفر کاری) سقط کرده است. علی داستان را بفهمد. داد و بیداد راه بیندازد. لیلا را بزند و در طول این جریان باز شخصیتهای  خودشان را لو بدهند که به قول بهرام :" همه مان یک جوری گه هستیم".

  سعادت آباد فیلم خوب متوسطی است. نه. فیلم متوسط خوبی است. جسارت دارد. با وجودی که اخلاقیات طبقه ی متوسطِ تازه مدرن شده ی به اصطلاح تازه به دوران رسیده را نقد می کند، خوشبختانه قضاوت یا مقایسه نمی کند . راهکار نمی دهد. منجی نمیشود. حتی سعی نمی کند سوال ایجاد کند و مخاطبش را دچار تقابل و چالش کند. همین است که اگر نقدی هم هست توی ذوق نمی زند.

  با این همه سعادت آباد قدش از یک جایی بلندتر نمی شود. فیلم بین صحنه های خوب و بد در نوسان است. از ابتدای فیلم آنقدر نشانه های گل درشت نشان میدهد که داستان را فاش می کند. در خیلی از موارد مخاطب از فیلم جلوتر است.

 به اعتبار چند نقدی که خواندم این فیلم بهترین فیلم میرکریمی است. فیلمی که یک جورهایی مثل هم سلفهایش، چهارشنبه سوری، کنعان، درباره الی و . . . به روابط انسانی ایرانی طبقه مدرن می پردازد و البته اغراق شده تر از همه آنها می گوید که ما چه گه هایی هستیم.
.



پی نوشت:
·       باید بگویم که از جایگاه منتقد سینمایی این یادداشت را نمی نویسم. یعنی این نوشته این ادعا را ندارد که نقد سینمایی است. صرفن چیزهایی است که به ذهنم رسید بعد از دیدن فیلم .
·       سعادت آباد فیلم خوش ساخت و جذابی است. علی الخصوص لیلی حاتمی و حامد بهداد در فیلم درخشیده اند. اما فیلم نامه فیلم زیر سایه سه گانه اصغر فرهادی می ماند. کانسپت فیلم، همان دورویی و عدم صداقت است که خیلی نزدیک است به فیلمهای فرهادی
.

۳ نظر:

Anoosh Shapoori گفت...

اصل حاله که یه شعر رو یکی یه جا بزاره و من تصویریش رو داشته باشم و از شخص شاعر شخصا شنیده باشم- چه حالی میده خوندن دوباره یه نقد که یه بعد از ظهر خسته توی کارگاه از زبان نویسنده شنیده بودی آدم احساس محرم بودن میکنه--

puya گفت...

ممنون شاپوری جان. شما محرمید البته.

شیدا گفت...

با اینکه نوشته و نگاه جالبی بود و یه جورایی باهاش موافقم ولی سعادت آباد مال مازیار میریه نه میرکریمی...