۱۳۸۶ خرداد ۱۴, دوشنبه

خلوت گزیده

می خواهم وقتی توی خیابان راه می روم آرام و بی صدا از کنار دیوارهای بلند و مطمئن بگذرم و سرم را بلند نکنم و بگذرم تا به مقصد برسم . خانه که باشم بروم گوشه ای آرام بنشینم . انگار که کسی نیستم در آن فضا . انگار که کسی نیست . بنشینم و چه میدانم ، چیزی بخوانم یا کاری بکنم که نه صدایی داشته باشد نه احتیاج داشته باشد با کسی حرف بزنم و کسی با من حرفی .
اصلا دوست دارم چند وقتی نباشم . یا کمرنگ باشم . دیده نشوم . شنیده نشوم . باید به خودم یادآوری کنم آدم عاقل بارها بارها از یک سوراخ گزیده نمی شود . آدم عاقل ! باید به خودم یادآوری کنم . . . فریاد بلبل از خامیست . بگذریم

۱ نظر:

حبیب گفت...

فریاد زند بلبل لیکن که بداند چیست ؟

خامی که نهد نامش ، کین ناله ی زیباییست

بنشینم و برخیزم ، آری چه کنم جز این ؟

در هر دو برم نامش این چاره ی چون ماییست

( بحول الله و قوته أقوم و أقعد )