۱۳۸۶ خرداد ۲۰, یکشنبه

گاهی خیابان

در اتوبوس که باز شود ، یا از تاکسی که پیاده شوی رها شده ای در جمعیتی که دارند می روند . قاطی جمعیت شده ای ، یک نفر از یک مشت عابر پیاده در حال گذر . یک مشت ؟ نه ! خیلی بیشتر. یک خروار. یک خروار هم نه . خیلی بیشتر . چه واحدی باید بگویم برای شمارششان.
خیابان شلوغ است. مثل همه بعد از ظهرهای این خیابان. برای ثانیه ای هم که بایستم چند نفر پشتم مکث می کنند تا کنارم راه باز شود و از آنجا بگذارند . اینجا هر وقت راه بروی حواست باید به سرعت راه رفتن جلویی و پشتیت باشد ، اگر بخواهی تندتر از بقیه بروی باید زیگزاگ از کنار عابران ردشوی که مسیر راه رفتنت دست کم دو برابر می شود . هم تندتر رفته ای ، هم بیشتر. بیشتر خسته شده ای . عجله نکن این جور جاها حسنش به این است که حداکثر با سرعت جلوییت راه بروی.
با علاقه ویترین ها را نگاه بکنم . از کنار بلالی و سمبوسه ای و تیترهای روزنامه ها آرام و با تامل بگذرم . یک سی دی قاچاق از سینمای ملیِ بساط پهن شدهء سر چهار راه بخرم . همراه جمعیت در اتوبوس که باز شد سوار بشوم و خودم را به خلوت گاهی برسانم .

۴ نظر:

هديه گفت...

واحد راس يا نفر با اين اوضاع مناسبه!!!!

IT زیر خط گفت...

سلام دوست عزیز
با اجازه شما وبلاگتون رو در دودردو و خوزلاگ ثبت کردم

http://doxdo.org
http://khuzlog.tumblr.com/

GreyCell گفت...

! این یکی رو دوست داشتم

mehdi moradi گفت...

قشنگ بود مثل خودت
مثل قشنگ