۱۳۸۴ مهر ۸, جمعه

رفتن

درد و نفرین بر سفر باد . . . یا حالا اون اسب بزرگ آهنی منتظره . . . یا پشت سر مسافر گریه شگون نداره . . . یا سفر کردم که از یادم بری . . . یا سفر یه روز دو روز سفر که هر صد سال نمیشه . . . یارفتی و بی تو دلم پر درده . . .
ما رفتیم و کسی از این چیزا برمون نخوند

۱۰ نظر:

maryam گفت...

اه به این سفر لعنتی.خیلی بد شد کاش بیشتر بودی.این بار همه چی بهم خورد.بازم بیا این بار زودتر.بیشتر.

شقایق گفت...

...تو برو سفر سلامت
ما که ندیدیمتون این بار هم
خوش باشی

آبدارچی گفت...

کجا داش تازه داشتیم میشدیم پسر خاله الکی خوش باش بسیار سفر باید کرد تا پخته شود خامی (خراب کردم شعر مردم ولی خب تونستم منظور برسونم بسه )

ناشناس گفت...

safar safar safar.............zendegi 1 safare.mokhlesetim mosafer

ناشناس گفت...

comente bala male mane manam ke rahmanam poyahe jan..........

ناشناس گفت...

پوياهمه همينه ... قبلا هم همين جا بوديد ؟ .. فكر كنم يك صفحه مشكي داشتيد توي پرسين بلاگ .. فكر كنم البته ... موفق باشي عزيز .. پونه
www.irvani.com

َشیدا گفت...

می گم.. انگاری سفر خیلی ساده ات کرده... دیگه از اون نوشته های عجق وجق و با حالت خبری نیست ... کمی عجق وجق بنویس....بت نمیاد اینهمه ساده باشی و همه خوان...
در ضمن... در باره پستی هم که گذاشتی.... یا خوندن واسات و خودت خبر نداری.. و یا رفتنت اساسی نبوده... یعنی از اول نقش برگشت زدی... موفق باشی

لولو گفت...

حالا من واست می خونم..درخت دوستی بنشان ..که این هم کاره خوبی است

Sahar گفت...

سلام دوستم. شما هم؟ من فکر کردم فقط من این طوریم

hesam گفت...

خو منم میخونم....سفر یه شعره سفر یه قصص..ببین چقد دوست داریم همه....:D